تکرار ...
شامگاهان باز هم تاریخ آدم میشود تکرار
میرسد از راه و خود را میکنم انکار !
می گشاید زلفِ چون شب تیره اش را باز
از کتاب آفرینش قصه ای را می کند آغاز !
در پس انکار و حرف و فلسفه
باز آدم ، باز حوا ، باز سیب و وسوسه !
صبحگاهان وقت پایان هم آغوشی ست
وقت خاموشی ، فراموشی ست ...
آدمی را از بهشت جاودان خویش می رانند !!!
سید محمد موسوی موید - تابستان هشتاد و هشت - تهران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:14 توسط مهتاب
|