حکایت
در حکایات پیر نادان خرفت

گوش کن بر پیر نادان خرفت
هر که با او یار شد پندی گرفت
دوش میگفتی جهان تخت است و صاف
از بلوچستان گرفته تا به خاف
هر کجا دستت رود اندر دماغ
یا بمیکی اندکی کشک و سماغ
خواجه ی شیراز هم آگه شود
کوسه در اهواز هم آگه شود
لیک در کنجی نشین و رام باش
صید بودن سخت نبود ، دام باش
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 2:33 توسط مهتاب
|