چشم من بر روي ماهت تيره است انتظارات گويا پيچيده است لحظه اي گر من نمي بينم تورا روزگارم درهم پيچيده است .
ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ. گلها انار شد،داغ داغ.هر اناري هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند،دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت . خون انار روي دست ليلي چکيد. ليلي انار ترک خورده رااز شاخه چيد. مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود. کافي است انار دلت ترک بخورد
تركه تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه : ای بابا نمی زارید تو این ماه محرم یه قران شاد گوش بدیم
ترکه ماشینش منحرف میشه ميره تو خاکی ، میگه : یا حضرت عباس ماشینمو دادم دست تو ! حضرت عباس میگه : غلط کردی ! چرا تو آسفالت ندادی دستم
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
مشترک گرامي! اعتبار دوستي شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد يک بوس ارسال نماييد